زندگی سیاسی شیخ بهایی

محمد بن حسین عاملی (شیخ بهایی) در مدت ۷۸ سال عمر خود با چهار تن از سلاطین صفوی معاصر بوده است ولی عمده فعالیت سیاسی او در دورهٔ دو پادشاه آخر گذشته.

شاه طهماسب (902 - 954 خورشیدی) (از۹۶۶ (سال هجرت) تا ۹۸۴ق به مدت ۱۸ سال.)
شاه اسماعیل دوم (۹۸۴-۹۸۵ق) (به مدت یک سال و اندی.)
سلطان محمد خدابنده (۹۸۵-۹۹۵ق) (به مدت ۱۰ سال.)
شاه عباس اول (۹۹۵-۱۰۳۸ق) (تا ۱۰۳۱ق (سال رحلت) به مدت ۳۵ سال.)
او در سال ۹۶۶ق در حالیکه سیزده سال داشت به همراه پدر(از شاگردان مطرح شهید ثانی ) از جبل عامل به سمت ایران مهاجرت كرد.

دلیل این مهاجرت از یکسو افزایش تهدیدات حاكمان عثمانی نسبت به شیعیان جبل عامل و از سوی دیگر احترام فراوان حاکمان آن زمان ایران (پادشاهان صفوی) به عالمان دینی بود، حاکمان صفوی با این کار ضمن ترویج دین و کمک به اقتدار سیاسی ایران به تحكیم سلطنت ‏خود نیز کمک می‌کردند، عالمان شیعی نیز در این بستر مناسب ضمن ترویج مذهب تشیع اثنی عشری، از گسترش صوفیگری در جامعه آن زمان جلوگیری می‌کردند.

پس از سه سال اقامت در اصفهان، پدر با توجه به پیشینهٔ علمی و فقهی وبا توصیه شیخ علی منشار (شیخ الاسلام اصفهان) ، از سوی شاه طهماسب به صمت‏ شیخ الاسلامی قزوین (پایتخت) منصوب شد

شیخ‌آلاسلام مهم‌ترین منصب روحانیت در آن دوره بودهو وظیفهٔ آن رفع ظلم از مظلومان، امر به معروف و نهی از منكر و تحقیق و بیان احكام شریعت برای مردم بود.

شش سال بعد عنوان شیخ الاسلامی پایتخت از او گرفته شد و شیخ‌الاسلامی مشهد و سپس هرات به او واگذار شد، نویسنده كتاب الهجرة العاملیة این اقدام شاه طهماسب را مصداق نفی بلد و تبعید سیاسی دانسته و دلیل آن را تلاش وی در احیا و اقامه نماز جمعه (که اقامه آن در عصر غیبت مورد اختلاف علما بود) در پایتخت صفویه می داند چرا که باعث ‏شد دولتمردان صفوی احساس خطر کنند و او را مانند محقق كركی مانع بزرگی در برابر خواسته‏های خود بدانند. سرانجام پدر در سال ((۹۸۳ق) ایران را به قصد زیارت حج ترك كرد و بعد از انجام مناسك حج‏ به بحرین رفت، در آن‏جا اقامت گزید و(یک سال بعد وفات یافت.

مدت این چهارده سال در پایتخت و در كنار پدر در مشهد و هرات بودن شیخ بهایی را با منصب و وظایف شیخ‏الاسلامی آشنا ساخت و آماده پذیرش این منصب بعد از پدر نمود. شواهدی است که نشان می‌دهد صمت شیخ‌الاسلامی هرات بعد‌از فوت پدربه پسر(شیخ بهایی) رسیده است، میرحسین بن حیدر کرکی (شاگرد شیخ بهایی) در روضات الجنات نقلی دارد که برداشت از آن این است که شیخ بهایی بعد از پدر، شیخ‌الاسلام هرات شده‌، که اگر این برداشت صحیح باشد سال وفات پدر (۹۸۴ق) و سال بعد‌از آن که سالهای آشوب و هرج و مرج در دربار بوده نمی‌تواند تاریخ اخذ این صمت باشد و احتمال دارد که شیخ بعد از این تاریخ به این سمت منصوب شده.

مؤلف الهجرة العاملیة در این مورد نیز معتقد است شیخ مانند پدراز مركز سیاسی و قدرت (پایتخت) دور نگه‏داشته می شد.

البته تأییدی بر این منصب شیخ‏الاسلامی هرات در كتاب خیرالبیان وجود ندارد، آنچه درمورد این دوره از زندگی شیخ (جوانی) در خیر‌البیان عنوان شده و قابل توجه است این است که شیخ در عنفوان جوانی سفری طولانی مدت به بلاد اسلامی انجام داده و با توجه به اینکه در کتاب سلافة العصر مدت سفرهای شیخ را ۳۰ سال عنوان کرده . و با در نظر گرفتن اینکه آخرین سفر شیخ در سال ۱۰۱۵ق بوده می‌توان احتمال داد که این سفر می‌تواند در همین سالها باشد یعنی ۹۹۴ یا ۹۹۶ که درآن موقع شیخ ۳۰ تا ۳۲ سال داشته است.

شیخ بهایی و شاه عباس اول: عمده فعالیت‏های سیاسی شیخ بهایی در عهد شاه عباس اول صورت گرفت، ‏شاه عباس بزرگ‌ترین پادشاه سلسله صفوی ضمن آنکه ایران را به اقتدار گذشته‌اش بازگرداند، زمینهٔ رشد و شکوفایی خارق‌العادهٔ فرهنگ، هنر و معارف دینی را نیز فراهم کرد. شاه عباس احترام زیادی برای علمای دین قایل می‌شد و در بیشتر امور از ایشان مشورت می‌جست، از جمله شواهد این امر انتخاب خلیفه سلطان، شاگرد میرداماد و شیخ بهایی به وزارت خود بود، ضمن اینکه حضور این دو عالم مطرح در دربار شکوه خاصی به سلطنت این پادشاه بخشیده بود شیخ بهایی در سال ۹۹۶ق دو سال و اندی بعد از رحلت‏ شیخ علی منشار (شیخ الاسلام اصفهان)(۹۹۳)، به دستور شاه عباس اول به شیخ الاسلامی اصفهان منصوب شد، درسال ۱۰۰۶ ق با تغییر مکان پایتخت از قزوین به اصفهان این صمت به شیخ‌الاسلامی کشور تغییر و ارتقاء یافت.شیخ تا زمان وفاتش در این منصب بود.

در عالم‌آرای عباسی آمده که شیخ پس از مدتی از صمت شیخ‌الاسلامی اصفهان به دلیل ملالت‏خاطر و دلزدگی از مناصب دنیایی ارادهٔ سفر بلاد اسلامی کرد که تاریخ این رخداد می‌تواند بین سالهای ۹۹۶ تا ۱۰۰۸ق . باشد ، یعنی سالی كه شاه عباس پیاده به زیارت امام رضا علیه السلام رفت و شیخ بهایی نیز همراه او بود، اما در منابع دیگر دلیل سفر او به بلاد اسلامی اختلاف آرا و دیدگاه‏های علمی او با مكتب‏های فلسفی موجود در حوزه اصفهان (یعنی «توغل میرداماد و اصحاب او در علوم عقلی و رواج آن‏») می‌دانند.

به اعتقاد عده‏ای شیخ بهایی در یكی از سفرهای خارجی خود به كشور عثمانی، سفارت شاه صفوی را بر عهده داشته و حامل پیامی از طرف شاه عباس اول به سلطان مراد حاكم عثمانی بوده است.

ایرادهای وارد بر عملکرد سیاسی شیخ :

الف) همكاری با سلاطین صفوی در قالب پذیرش منصب شیخ الاسلامی.

ب) مدح سلاطین معاصر خود و تالیف كتاب یا رساله به نام آن‏ها.

ج) تضاد و دوگانگی در نظر و عمل سیاسی.

الف) همكاری با سلاطین صفوی : تعامل نزدیك شیخ بهایی با دربار صفوی به لحاظ مشروعیت چنین رفتاری از دیرباز مورد بحث اندیشمندان بوده است. در فقه شیعه سه عامل اساسی همكاری عالم دینی را با حاكم جائر، جائز می‌کند، مشروعیت رفتار سیاسی شیخ را در غالب این سه عامل بررسی می‌کنیم:

اول تقیه : هرچند شیخ در جایی آورده: «از خشم پادشاه ظالم و جائر بپرهیز كه خشم او مانند خشم فرشته مرگ است كه جان را می‏ستاند و موجب هلاكت و نابودی حیات انسان می‏شود. با این وجود در نظر گرفتن تقیه به عنوان توجیهی برای عملکرد سیاسی شیخ ، چندان به واقعیت نزدیک نیست چراکه در آن زمان عالمان بزرگی همانند محقق اردبیلی و دیگران نیز بوده‏اند كه علیرغم دوری جستن از دربار متحمل هیچگونه گزندی نشده‌اند.

دوم مصلحت عامه : با توجه به نقلها ونوشته‌ها هیچگونه جای تردیدی نیست که شیخ به پشتوانهٔ موقعیت ‏شیخ‌الاسلامی خویش در تامین مصلحت عباد، یاری رساندن به نیازمندان جامعه و دادرسی مظلومان تلاش بسیار کرده.

و سوم اقامه امر به معروف و نهی از منكر : درخیرالبیان و عالم‌آرا از نفوذ فراوان شیخ نزد شاه عباس و اجابت خواسته‌های او توسط شاه بسیار آمده، این خواسته‌ها که مستقیماً و یا در لفافه ادا می‌شد اکثراً دینی بود و حمایت نظام سیاسی از این خواسته‌های عالم دینی باعث شد اوج رشد فرهنگ و معارف تشیع را در آن دوره شاهد باشیم و این خود بزرگ‌ترین معروفی است که به دست عالمان شیعی در طول تاریخ سیاسی اسلام انجام شده.

امام خمینی رحمه الله در رد این گونه شبهات چنین می‏فرماید:

" ... می‏بینیم كه یك طایفه از علما این‏ها گذشت كرده‏اند از یك مقاماتی و متصل شده‏اند به یك سلاطین با این كه می‏دیدند مردم مخالفند، لكن برای ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامی و ترویج مذهب حق، این‏ها متصل شده‏اند به یك سلاطین، و این سلاطین را وادار كرده‏اند خواهی نخواهی برای ترویج مذهب تشیع و این‏ها آخوند درباری نبودند. این اشتباهی است كه بعضی نویسندگان ما می‏كنند. اطرافیان سلاطین این آقایان بودند. اینها اغراض سیاسی داشتند، اغراض دینی داشتند. نباید یك كسی تا به گوشش می‏خورد كه مثلاً مجلسی رحمه الله، محقق ثانی رحمه الله، شیخ بهایی رحمه الله با این‏ها روابط داشته‏اند و می‏رفتند سراغ این‏ها، همراهی‏شان می‏كردند، خیال كنند كه اینها مانده‏اند برای جاه و عزت، و احتیاج داشتند به این كه سلطان حسین و شاه عباس به آن‏ها عنایتی بكنند. این حرف‏ها نبوده در كار، آن‏ها گذشت كردند، یك مجاهده نفسانی كرده‏اند برای این كه مذهب را به وسیله آن‏ها، به دست آن‏ها ترویج كنند."

ب) مدح سلاطین معاصر و تالیف كتاب و رساله به نام آن‏ها

از جمله انتقاداتی که بر شیخ وارد می‌شود مدح و ثنایی است که نسبت به پادشاهان زمان خود داشته، شیخ کتاب حبل‏المتین را به اسم شاه طهماسب، خلاصه را به اسم حمزه میرزا، رسالة فی مباحث الكر را به نام سلطان محمد خدابنده و کتابهای العروة الوثقی، جامع عباسی و رساله تحریم ذبایح اهل كتاب را به نام شاه عباس اول نوشته و در ابتدا یا در متن این کتب شاه صفوی را به اقتدار سیاسی، عدالت، انتساب به خاندان اهل‏بیت (صاحب النسب النبوی شاه عباس الحسینی الموسوی الصفوی) و دین مداری ستوده.

حال چرا شیخ به مدح درباریان پرداخته: اول جوابی که به ذهن می‌رسد تلاش یک مؤلف است برای حفظ و ترویج آثارش، که این رسم غالب اکثر مؤلفان گذشته و به خصوص آن دوره بوده اما این کار کاملاً حساب‌شده صورت گرفته چراکه بسیاری از عبارات به كار رفته توسط شیخ در مدح شاهان درواقع شرح وظایفی بوده كه از حاكمان عدل انتظار عمل به آن‏ها می‌رفته و نکتهٔ دیگر اینکه بهایی هر چند شاه صفوی را به عدالت و جلوه‏های اقتدار ستوده ، ولی هرگز آنان را به تقوا و پرهیزگاری توصیف نكرده، زیرا فسق شاهان صفوی برایشان امری مسلم بوده است، نکتهٔ سومی هم که وجود دارد اینکه شیخ بهایی در وصف شاهان صفوی فقط به توصیف سلطان معاصر خود پرداخته و از تعریف و تمجید دودمان صفوی و شاهان پیشین این سلسله خودداری كرده است که البته لازم به ذکر است این تایید اقتدار پادشاهان شیعی (صفوی) از سوی علمای دوراندیش امامیه در قبال حكومت رقیب (عثمانی) امری لازم و اجتناب‏ناپذیر بوده.

ج) تضاد و دوگانگی در نظر و عمل سیاسی : سومین جنبه از شبهات در عملکرد سیاسی شیخ است چراکه در تألیفات متعدد مخاطبان به خصوص علما را به دوری جستن از ریا و تلبیس برای رسیدن به مناصب توصیه کرده و بدترین عالمان دینی را، كسانی معرفی كرده كه با پادشاهان معاشرت و مجالست دارند در حالیکه خود منصب شیخ الاسلامی را كه مهم‏ترین منصب سیاسی مذهبی دوران بوده برای مدتی طولانی ، در دست داشته و به گفته مورخان در سفر و حضر همراه شاه عباس، انیس و جلیس او بوده و این تناقضی آشكار در نظر و عمل سیاسی اوست.

پاسخ این رفتار به ظاهر تناقض‏آمیز را باید در نوع نگرش بهایی نسبت‏به مسایل سیاسی، اجتماعی و دینی و نیز با ملاحظه اوضاع زمان او جست‏وجو كرد، نكوهش‏های شیخ در باره دنیا، جملگی در صورتی است كه دنیا فی نفسه هدف باشد و انگیزه و خواسته انسان در دستیابی به مال و منصب و ریاست‏های دنیوی فقط رسیدن به دنیا باشد. این امر از مصادیق بارز دنیاطلبی است و ریشه هر خطایی است كه از طرف ائمه علیهم السلام و عالمان دین از جمله خود بهایی نكوهش شده است، با توجه به این تا حدی روشن می‏شود كه چرا شیخ بهایی مخاطبان خود را از معاشرت شاهان پرهیز می‏داد ولی خود از طرفی به آن تن می‏داد. علت آن است كه نگاه او به دنیا و ریاست‏های دنیایی نگاهی ابزاری بوده است و هدف شیخ كسب نتایج دینی از مناصب دنیایی بوده، آثاری هم كه شیخ در صحنه سیاسی برای ایران و شیعیان و فرهنگ تشیع به جای گذاشته مؤید این ادعا است.


 

پی نوشت

-  ترتیب مناصب روحانیت در دوره صفوی : صدرخاصه، صدرعامه (یا صدرالممالك) قاضی دار السلطنه، قاضی عسكر و شیخ الاسلام.
-  رجعنا الی هرات الذی كان سابقا هو و والده فیها شیخ الاسلام.
-  تقیه از اصول مسلم مذهب شیعه است و چه بسیار عالمان دینی که برای حفظ دین و گسترش تشیع راه تقیه پیش گرفته‌اند.
-  دفع ضرر از مؤمن و یا جلب نفع برای او، از جمله عوامل جواز همكاری با حاكم جائر است كه در فقه شیعه بدان تصریح شده است.
-  شیخ بهایی بسیار بخشنده بود و سرای عالی داشت كه یتیمان و زنان بدان پناه می‏بردند و بسیار كودكان نوزاد در آن شیر خوردند و بسیار مردم از آن پناه جستند، وی به مردم بسیار چیز می‏بخشید ولی با آن همه تقرب، میل به پادشاه نداشت و بیش‏تر مایل به تنهایی و جهان گردی بود.
-  در فقه سیاسی شیعه وجوب تحصیل ولایت از طرف حاكم جائر و یا هر نوع همكاری با او در صورتی كه اقامه امر به معروف و نهی از منكر موقوف به آن باشد واجب است
-  خیرالبیان: شاه آگاه، (شاه عباس اول) را نسبت ‏به آن حضرت (شیخ بهایی) اعتقاد صافی است و در اعزاز و احترام و اكرام او دقیقه‏ای نامرعی نمی‏گذارد، و همواره ملتمسات آن حضرت در سده رفیعه شاهی چون دعاهای اجابت قرینش در بارگاه الهی مقبول است.
-  عالم‌آرا: از این زمان خجسته نشان، حضرت اعلی شاهی، وجود شریف آن یگانه روزگار را مغتنم دانسته، همیشه از ملتزمان ركاب اقدس و اكثر اوقات در سفر و حضر به وثاق حضور او تشریف قدوم ارزانی داشته، از صحبت فیض بخش او مسرور می‏گردند.

منابع
 بهاءالدین محمد بن عزالدین حسین بن عبدالصمد بن شمس الدین محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثی همدانی عاملی جبعی (جباعی)
 اربعین شیخ بهایی، مترجم: عقیقی بخشایشی، چاپ سوم، قم، دفتر نشر نوید اسلام.
 مؤلف مشهور "حاشیه بر تهذیب منطق" معروف به "حاشیه ملا عبدالله".
 روضات الجنات، ج ۷، میرزا محمدباقر خوانساری، كتابخانه اسماعیلیان .
 سیمایی از شیخ بهایی در آئینه آثار، محمد قصری، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۴ ش.
 كشكول، ج‏۱، بهاءالدین محمد عاملی.
 عروة الوثقی، بهاءالدین محمد عاملی شیخ بهایی- نشر دارالقرآن الكریم، قم، ۱۴۱۲ ق.
 تاریخ عالم آرای عباسی، ج‏۱، اسكندر بیگ تركمان، مؤسسه انتشارات امیركبیر، ۱۳۵۰ ش.
 تاریخ ادبیات در ایران، ج‏۵، ذبیح الله صفا، انتشارات فردوسی، ۱۳۷۱ ش.
 مفاخر اسلام، ج‏۸، علی دوانی، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۵ ش.
 تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، ترجمه: رشید یاسمی.
 مثنوی اخیر به گزارش میر جهانی طباطبائی (ص ۱۰۰) از آنِ سید محمود دهدار است
 کشکول، ج۱،ص ۱۸۹ ـ ۱۹۴
 کشکول، ج۱، ص۲۲۵ ـ ۲۲۷
 احوال و اشعار فارسی شیخ بهایی، صص ۱۹- ۱۶.
 سیمایی از شیخ بهایی در آیینه آثار، صص ۴۳- ۴۲.
 (تذكرة الملوك، صص ۴- ۱.)
 الهجرة العاملیة، صص ۱۴۹- ۱۴۷.
 احوال و اشعار فارسی شیخ بهایی، صص ۱۹- ۱۶
 زندگانی شاه عباس اول، ج ۱، ص ۲۶و تاریخ ادبیات در ایران، ج ۵، صص ۱۹۴۱۹۵ و ص - ۱۸.
 الهجرة العاملیة، ص ۱۵۴.
 احوال و اشعار شیخ بهایی، ص ۳۴
 سلافة العصر، ص ۲۹۱.
 احوال و اشعار فارسی شیخ بهایی، ص ۳۳.
 همان، صص ۳۴- ۳۳.
 مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۲۵۶
 تاریخ ادبیات ایران، صص ۳۵۴- ۳۵۳
 الهجرة العاملیة، ص ۱۴۳
 تاریخ عالم آرای عباسی، ج ۱، ص ۱۵۴.
 تاریخ عالم آرای عباسی، ج ۱، ص ۱۵۴.
 مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۴۳۱.
 عروة الوثقی، صص ۲۴- ۲۳ و ص ۲۷
 المخلات، ص ۲۸۷.
 صحیفه نور، ج ۱، ص ۲۵۹.
 وقایع السنین، ص ۵۰۴
 العروة الوثقی، «مقدمه كتاب‏»
 رسالة تحریم ذبایح اهل كتاب، صص ۲- ۱.
 كلیات شیخ بهایی; رجوع شود به مثنوی‏های شیخ كه در این كتاب آمده است.
 تذكرة الملوك، صص ۴- ۲.
 روضات الجنات، ج ۷، صص ۵۸- ۵۷.
 مكاسب محرمه، ص ۵۶
 سلافة العصر، ص ۲۹۱
 مكاسب محرمه، ص ۵۶
 كلیات شیخ بهایی، «مقدمه كتاب‏» .
 تاریخ عالم آرای عباسی، ج‏۱، ص ۱۵۷.

 

منبع مطلب : ویکیپدیا - ۱۳۸۸