:: سعدی، تو کیستی...
| بگذار تا مقابل روی تو بگذریم | دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم |
| شوق است در جدایی و جور است در نظر | هم جور به كه طاقت شوقت نیاوریم |
| روی ار به روی ما نكنی حكم از آن تست | بازآ كه روی در قدمانت بگستریم |
| ما را سری است با تو كه گر خلق روزگار | دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم |
| گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من | از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم |
| ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب | در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم |
| نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب | نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم |
| از دشمنان شكایت برند به دوستان | چون دوست دشمن است شكایت كجا بریم؟ |
| ما خود نمیرویم دوان در قفای کس | آن میبرد که ما به کمند وی اندریم |
| www.serin.blogfa.com
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند چندان فتاده اند که ما صید لاغریم | |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۷ ساعت ۶ ب.ظ توسط محمّد احمدوند -- Mohammad Ahmadvand
|
معمار کهف...