نكته هاي زندگي

 

 

 

به ديگران فرصتی دوباره بده اما نه 3 باره!

نکته های زندگی

 

 

                                حتی اگر یک شیئ عاشق شود، جاودانه میگردد.

 

 

                                                     ویلیام بلیک

 

خوشا شيراز


SHIRAZ


 
Darvazeh Korean
 (Entrance to Shiraz)

 

 
Bagh-e Eram

 
 
Asia Institute


 
 
Saadi's Tomb



 

 
Hafez-e Shirazi


 

 
Shah Shiragh Mausoleum 


 
 
Masjed-e Vakil



 

 
Khoda Khane - House of God

نکته های زندگی

                                            

 


ترس همچون چوبی لای چرخ زندگیست


 

 

عکس زیبا از بنا ها

 


 

خانه زمستاني



حراج نقش برجسته هخامنشی به تعليق در آمد


 

 
پس از شکايت سازمان ميراث فرهنگی ايران از حراجی مشهور کريستی به دادگاهی در لندن که با هدف جلوگيری از فروش يک نقش برجسته هخامنشی انجام شد، دادگاه تا زمان دريافت مدارک کافی از سوی ايران، رای به تعليق به حراج گذاشتن اين قطعه داده است.

قرار بود اين نقش برجسته 2500 ساله که چهره يک سرباز هخامنشی و متعلق به دوران پادشاهی داريوش اول است، همراه با چند مجسمه نقش برجسته ديگر تحت عنوان "چهره هايی از جهان باستان، يک مجموعه شخصی اروپايی" روز چهارشنبه 20 آوريل در حراجی کريستی واقع در لندن، به حراج گذاشته شود.

حراجی کريستی در اين خصوص بيانيه ای صادر کرده است که در آن آمده است: "حراج کريستی با محترم شمردن قوانين داخلی و بين المللی و اهميت دادن به ميراث فرهنگی و تاريخی، هيچ اثر تاريخی مسروقه ای را که سرقتش برای ما محرز باشد و يا شواهد کافی در اين خصوص موجود باشد، نخواهد فروخت."

در ادامه اين بيانيه آمده: " در هر حال امروز دادگاه حکم کرده که حراج کريستی فروش اين قطعه هخامنشی را به تعويق بياندازد تا ايران فرصت کافی برای تهيه شواهد و مدارک کافی برای اثبات ادعايش داشته باشد."

البته در ادامه اين بيانيه آمده است: "قطعه سرباز هخامنشی يک بار ديگر به طور قانونی و در يک حراج عمومی در سال 1974 به فروش رسيده است. به همين دليل هيچ دليلی وجود نداشته که ما نتوانيم اين اثر را به حراج بگذاريم. اکنون ايران ادعا می کند که اين قطعه درست پس از تدوين قانون تجارت اشيای عتيقه، در حدود سال 1931 به خارج از ايران منتقل شده است. با توجه به اينکه اين ادعا ديروز (18 آوريل) و دو روز پيش از برگزاری حراج قطعه از سوی ايران مطرح شده، ما فرصتی برای مذاکره مستقيم با مقامات ايرانی نداريم."

 


"همراه با اين ادعا هيچ مدرک و سند قابل قبولی مطرح نشده و تعجب می کنيم چرا زمانی که اين قطعه در سال 1974 در حراجی ديگری فروخته شد، ايران اعتراضی نکرد. به هر حال ما خوشحاليم که اين فرصت به ايران داده شد که بتواند درباره ادعايش تحقيق کند و خود را قانع کند که ادعايش هيچ پايه ای ندارد. "

پيشتر يونس صمدی، مديرکل حقوقی سازمان ميراث فرهنگی درباره شکايت اين سازمان برای باز پس گيری قطعه هخامنشی، به خبرگزاری فرانسه گفته بود: "ما منتظر پاسخی از سوی موسسه کريستی تا روز چهارشنبه 20 آوريل هستيم. اگر آنها با بازگشت اين قطعه موافقت نکنند، اقدامات قانونی بيشتری به عمل می آوريم."

بنا بر اين گزارش آقای صمدی مدعی است که اين قطعه بين سالهای 1933 و 1974 از ايران خارج شده است.

قيمت اين نقش برجسته اندازه اش 31 سانتيمتر در24 سانتيمتر است، در حراج کريستی بين 200 تا 300 هزار پوند تخمين زده شده است.

بنا به نوشته دفترچه راهنمای حراج "چهره هايی از جهان باستان" اين قطعه در نيمه اول قرن بيستم ميلادی از ديوارهای پلکانی در مجموعه تخت جمشيد جدا شده و برای نخستين بار در سال 1974 در شعبه نيويورک حراجی بريتانيايی ساتبی فروخته شد.

اين نقش برجسته متعلق به بخشی از ديوار پلکان شرقی کاخ آپادانا در مجموعه تخت جمشيد بوده، که سرباز هخامنشی پيشاپيش صفی در حرکت است که در آن نمايندگان کشورها و اقوام مختلف برای پيشکش کردن هدايای رهبران کشورشان به پادشاه هخامنشی در حرکتند.

همچنين قرار است در هفته آينده، 26 آوريل تعدادی آثار اسلامی که بخشی از آنها ايرانی اند در حراجی کريستی فروخته شود.

 




نقش برجسته سرباز هخامنشی در حراج کريستی




 

بازگشت اشيای عتيقه به ايران

 در اسفند ماه سال گذشته مقامات بريتانيايی بيش از صد قلم از اشيای عتيقه جيرفت را که به بريتانيا قاچاق شده بود، شامل يک کاسه سنگی و دو محموله ۳۰ و ۸۷ قطعه ای به ايران بازگرداندند.

قرار بود کاسه سنگی عتيقه ای در حراجی ساتبی در لندن فروخته شود که کمی پيش از برگزاری حراج، از فهرست آثار حراجی ساتبی خارج شد و به ايران بازگردانده شد.

اين اشيا به صورت سه محموله به سفارت ايران در لندن تحويل داده شد و چند روز پس از آن، اين اشيا به ايران بازگردانده شد.

سال گذشته نيز تعدادی از اشياء عتيقه ايرانی در بازارهای جهانی به فروش رسيد. در فرانسه در يک حراج بزرگ در پاريس مجموعه ای شامل520 قطعه از آثار باستانی و عتيقه ايران و مربوط به دوره های ساسانی، سامانی، عباسی، سلجوقی، ايلخانی، صفوی و قاجار به حراج گذاشته شد.

در حراج ساتبی لندن نيز تابلويی از فتحعلی شاه قاجار کار مهرعلی اصفهانی و تابلويی از چهره زن جوانی با روسری سپيد متعلق به دوره محمد شاه قاجار و دو تابلوی رنگ و روغن از زنان اشرافی دوران صفويه متعلق به مکتب اصفهان مربوط به نيمه دوم قرن هفدهم ميلادی به فروش رسيد.

اين حراج بخشی از حراج آثار هنری ايرانی و اسلامی بنياد برکلی بود.

                                                                                                                            

منبع BBC.

نمایشگاه کتاب 84

سلام.
ببخشيد كه اين يه هفته آپ نكردم.
امروز رفتم نمايشگاه كتاب (براي بار دوم تو اين هفته).اما مثل دفعه پيش هيچ چيز جديدي به چشم نمي خورد .
همون قيمتا شايد هم بيشتر از پيش.
بگذريم.
معماري اسلامي . پيرنيا
هويت معماري . نشر خاك
راندو . معماري ايران نشر اخگر(پوپ)و.. كتاب هايي بودند كه از بقيه پر محتوا ترند.
در ضمن نسخه جديد همشون 1384-1383

معماری هخامنشیان

پارسه گرد ، آرامگاه كوروش بزرگ

 

 

كلمه پاسارگاد از واژه یونانی در زبان فرانسه گرفته شده . استاد بهرام فره‌وشی عقیده دارد كه ((گرد)) به معنای شهر است و بنابراین ممكن است این شهر در قدیم ((پارسه گرد)) نام داشته است . امروز هم ما شهرهایی مانند اندوجرد در كرمان یا بروجرد و غیره در نقاط دیگر داریم و آنطوری كه استاد فره‌وشی شفاها به بنده گفتند واژه ((گورود )) در انتهای نام شهرهایی از روسیه مانند پتروگراد یا لنینگراد و غیره به همین معنی است . بنابراین اجازه بفرمایید كه ما در این مقاله نام این شهر را كه تا كنون چندین بار عوض شده ((پارسه گرد)) بخوانیم .

وقتی از اصفهان به طرف شیراز میرویم پس از دهكده دهبید روستای زیبای قادرآباد به چشم میخورد و سپس بعد از طی مسافت ده كیلومتر از قادر آباد و پس از رسیدن به دهكده سرسبز سعادت آباد در طرف راست به جاده‌أی بر میخوریم كه به طرف دشت مرغاب میرود . در اینجا از زمینهای زراعتی عبور میكنیم تا به آبادی مادر سلیمان میرسیم و بناهای تاریخی ((پارسه گرد )) از همین محل شروع میشوند .

آقای استروناخ دانشمند باستان شناس انگلیسی در مجلد دوم مجله‌أی كه به نام ایران ((پارسه گرد)) داده است .

در این توضیح یادآوری میشود كه برای رسیدن به آبادی مادر سلیمان باید از رودخانه پلوار عبور كنیم و آرامگاه كوروش بزرگ در مغرب آبادی مادر سلیمان قرار دارد .

براجع به آرامگاه كوروش بزرگ تا كنون مطالب زیاد گفته شده است و حتی بسیاری از دانشمندان منكر این شده‌اند كه این بنا آرامگاه كوروش بوده باشد .

آندره گدار در كتاب هنر ایران صفحة 139 ترجمه دكتر حبیبی مینویسد : ((هنگامی كه كوروش در لشكركشی بر علیه ((ماساژت‌ها )) در دشتهای واقع در مشرق دریای خزر در سال 529 پیش از میلاد در گذشت جنازه‌اش به پازارگاد آورده شد و او را در آرامگاهی كه برای خود ساخته بود قرار دادند )) .

بدون شك آقای گدار این نظر را از نوشته یونانیان نقل میكند (شاید از هرودوت ) ولی باید متوجه بود كه ماساژت‌ها در شمال قفقاز بودند نه در شمال شرق ایران و معلوم نیست چطور هرودوت این اشتباه را كرده و حتی رود ((اركس)) را كه این اقوام در شمال آن زندگی میكردند با رود ((یاكسارت)) یعنی آمودریا اشتباه كرده است . اصولا بعضی از دانشمندان عقیده دارند كه تمام كتاب هرودوت از خود هرودوت نیست و نویسندگان رومی در آن دخل و تصرفاتی كرده‌اند . آقای گدار باز از قول نویسندگان یونانی اضافه میكند : ((این مقبره ساختمان كوچكی از سنگ است كه قاعده آن تقریبا چهارگوش است و سقف آن بصورت خرپشته است و روی سكوی هرمی شكل ساخته شده است و بلندی سنگ چین‌های آن به نسبت بلندی قامت انسان است )) .

مطلبی كه بانو بدا گدار در ضمن یك سخنرانی در سال 1943 ذكر نموده جالبتر است . وی میگوید : ((آریستو بول وقتی بنابر دستور اسكندر وارد آرامگاه كوروش شد )) (آریستو بولوس تاریخ نویس اسكندر بود كه همراه وی در لشكركشیهایش میرفت ) . ((این ارامگاه در باغ مشجری انبوه از درختان قرار داشت كه مسافران در زیر سایه آن درختان استراحت میكردند و سپس برای ادای احترام به پادشاه در گذشته خود را ، مهیا مینمودند ، زیرا مردم ایران واقعا بانی دودمان هخامنشی را از جان و دل میپرستیدند )) و هنوز هم چوپانانی كه گله‌های خود را در این ناحیه میچرانند هر وقت به این آرامگاه میرسند سه مرتبه گله خود را بگرد آرامگاه میگردانند و شیر گوسفندشان را به دیوار آرامگاه میپاچند .

گفته آریستو بولوس هم مستقیما به دست ما نرسیده است و بوسیله ((آرین )) و ((استرابون)) نقل شده و به صورت خلاصه‌أی در آمده بقیه ترجمه متن آن بقرار زیر است :

((… سپس اسكندر به شهر پازارگاد رسید كه یكی از مكانهای اقامت قدیمی شاهنشاهی بود . وی قبر كوروش را دیدن كرد . این آرامگاه عبارت بود از برج كوچكی كه در میان باغ مشجری قرار داشت بطوری كه تقریبا در میان درختان مخفی شده بود . آرامگاه در قسمت پائین كاملا از تخته سنگهای بزرگ بود و در قسمت بالا به خرپشته‌أی منتهی میگردید و مدخل آن بسیار باریك بود .آریستو بولوس داخل آرامگاه شد )) (بنابر دستور اسكندر) .
نقش فرشته بالدار در پارسه گرد كه اشتباهاً به عنوان نقش كوروش بزرگ وانمود شده است
اینجا هم نقطه استفهامی هست . مگر اسكندر خودش میترسید داخل آرامگاه شود كه به آریستو بولوس دستور داد وارد آرامگاه شود ؟ شكی نیست كه اگر آریستو بولوس خودش راست گفته باشد (چون نویسندگان قدیم یونان بسیار دروغ‌ها گفته‌اند) لااقل آرین یا استرابون هم دروغ‌هایی به آن اضافه كرده‌اند . ولی بالاخره در این نمیتوان شكی داشت كه اینها آن آرامگاه را دیده‌اند (و بدون تردید آنرا غارت كرده‌اند . چون این عادت یونانیان قدیم بود .) استرابون از قول آریستو بولوس اضافه میكند : ((در آنجا تختی وجود داشت .)) (از طلا كه بدون شك سربازان اسكندر آنرا بچپاول برده‌اند )((و میزی از طلا بود و روی میز جامهایی برای آشامیدن بود و یك تابوت زرین نیز قرار داشت )) . ( این مطلب امكان دارد چون اگر تابوت از سنگ بود یا در محل باقی میماند یا اگر هم آنرا می‌شكستند لااقل قطعه‌های آنرا بیرون می‌انداختند و حال اینكه چنین قطعاتی اكنون در اطراف آرامگاه وجود ندارد . بنابراین باز هم باید بگوییم كه سربازان اسكندر كه تشنه طلا بودند و برای همین به ایران آمده بودند آنرا قطعه قطعه كردند و بغارت بردند ) . بقیه گفته آریستو بولوس به قرار زیر است : ((و نیز تعدادی لباس و جواهرات با سنگهای قیمتی در آنجا وجود داشت )) . (آیا شما میتوانید تصور كنید كه جناب آریستو بولوس و سربازان اسكندر به این جواهرات نگاههای حسرت آمیز كردند ولی به آنها دست نزدند ).

((آرین)) از قول آریستو بولوس یك دروغ شاخدار نقل میكند : ((تمام این اشیاء در ملاقات اول آریستو بولوس در اینجا وجود داشت ولی بعدا مفقود شد و فقط تخت و تابوت بر جای مانده بود)) (مقصود ((آرین)) این بود كه اسكندر با لشكریانش پس از دیدن آرامگاه كوروش به افغانستان و هندوستان رفتند و وقتی از آنجا مراجعت میكردند تا به بابل بروند دیدند كه این اشیاء غارت شده است ) . ((ولی تخت و تابوت هر دو را شكسته بودند و جسد را از تابوت زرین بیرون انداخته بودند )) .

 

آریستو بولوس اضافه میكند : (( این كار را نمیتوان به ساتراپ آن ناحیه نسبت داد بلكه كار دزدانی بود كه آنچه را میتوانستند ربوده بودند ولی تخت و تابوت زرین را نتوانسته بودند ببرند و آنرا شكسته بودند . به هر حال این دزدی هنگامی انجام گرفته بود كه یك دسته نگهبانان دائما در آنجا حضور داشتند و این نگهبانان مغها بودند كه روزی یك گوسفند برای مصرفشان داده میشد و هر ماه نیز به آنها یك اسب میدادند)) . (مقصود جناب آریستو بولوس این است كه این كار را همان ایرانیان با همدستی نگهبانان آرامگاه انجام داده‌اند و منطقا ممكن نیست كه ایرانیان آن زمان كه هنوز یادگار خوبیهای كوروش فراموششان نشده بود چنین كاری را انجام داده باشند ) . باز به گفته آریستو بولوس ادامه میدهیم ((ولی عزیمت اسكندر به طرف هند موجب اختلال و اغتشاش در این ناحیه شده بود و در ضمن بدبختی‌های دیگر كه اتفاق افتاد این عمل زشت نیز انجام گرفت )) .

بعد آریستو بولوس اضافه میكند : ((در آن آرامگاه كتیبه‌أی بود كه در آن نوشته شده بود ((أی عابر … من كوروش هستم … شاهنشاهی را به پارسی‌ها داده‌ام بر آسیا حكومت كرده‌ام … پس به گور من چشم من چشم طمع نیانداز … )) (نقل از استرابون 15 – 3 – 27) .

این فرمایشات جناب استرابون نقل از آریستو بولوس بسیار جالب است ولی در بعضی مطالب آن شك و تردید هم میتوان داشت زیرا اولا تارخ نویسان اسكندر همواره كوشش كرده‌اند ایرانیان را كوچك نشان دهنده و هنوز شما وقتی شما بسیاحت به یونان میرویددر جلگه ماراتن محلی را میبینید كه مانند تپه‌أی برآمده است و بدروغ یا راست میگویند در اینجا همان 300 نفر كه در برابر پنج میلیون ((باربار)) (مقصود ما هستیم ؛) كشته شدند و از آن دفاع نمودند مدفون‌اند . خوب بود ما هم یكچنین پشته‌أی در تخت جمشید درست میكردیم و میگفتیم اینها همانهایی هستند كه چند هفته خانه پدریشان را در برابر قشون اسكندر حفظ كردند و اسكندر پس از كشتن آنها پایتخت ایران ما را آتش زد … و غیره . ولی ما امروز مانند شاهنشاهمان بیشتر مایلم كه حتی با دشمنانمان مهربانی كنیم و عقده‌هایی برای بهم خوردن دوستی میان ما و ملل دیگر ایجاد ننماییم .

ساختمان معروف به برج پارسه گرد كه شباهت زیاد به كعبة زردشت در نقش رستم دارد و بعضی ها تصور كرده اند كه آتشگاهی بوده است

ملاحظه بفرمایید كه اسكندر كه فقط برای كسب شهرت و طلا به ایران آمده بود از این محل عبور میكند و به این اشیاء قیمتی دست نمیزند ولی همینكه او میرود ایرانیان آنرا غارت میكنند در حالی كه همین ایرانیان مدت دویست سال همین آرامگاه را حفظ كردند و حتی در موقع حمله اعراب به ایران برای حفظ احترام آن آرامگاه آنرا به عنوان قبر مادر سلیمان معرفی كردند .

اما چه نتیجه‌أی از این گفته استرابون میتوانیم بگیریم : اولین نتیجه این است كه استرابون هم عقیده داشته است كه این آرامگاه از كوروش بزرگ است . دوم اینكه اگر نقل قول از آریستو بولوس حقیقت داشته است باشد بدون شك این آرامگاه از كوروش بوده است .

اما اینكه هرودوت میگوید كوروش بدست ماساژت‌ها در شمال شرقی ایران كشته شد قابل قبول نیست زیرا خود او در مكان دیگری ماساژت‌ها را در شمال قفقاز قرار میدهد . احتمالا كوروش در جنگ با سكایی‌ها یا آنهایی كه ما تورانیان میگوییم و فردوسی از آنها صحبت كرده است كشته شده است آنها ترك نبودند بلكه اقوامی هم نژاد با پارسها بودند كه آنها هم به دنبال مراتع برای گوسفندها و اسب‌هایشان میگشتند و كوروش برای اینكه از هجوم آنها به ایران جلوگیری كند به دنبال آنها در صحراهای مشرق دریای خزر كشیده شدو بدون اینكه شكست بخورد كشته شد زیرا آنها با روش جنگ و گریز مقابل كورش آمده بودند و چون در خود قدرت مقاومت نمیدیدند به قسمت‌های شما لتر آن صحراها گریختند و در دوران‌های بعد تحت نام های دیگری (مثلا شاید تحت نام پارت‌ها )بالاخرهوارد سرزمین ایران شدند و حكومت رادر دست گرفتند .

مطلب دیگراینكه اگر كوروش در شمال شرق ایران كشته شد احتمالاجسداو را مومیایی كردند و به ((پارسه گرد ))آوردند و نظیر این كار را ما در پازیریك مشاهده میكنیم زیرا جسد مومیایی شده صاحب آن آرامگاه اكنون در موزة لنینگراد است پروفسور گیرشمن در صفحة 132 ترجمة كتاب هنر ایران كه اخیرا از زیر چاپ بیرون آمده میگوید ((هنر پاسارگاد دنبالة هنر مسجد سلیمان است ولی با این حال تفاوت زیاد میان دو برنامة ساختمانی در این دو اقامتگاه شاهیموجود است . فقط شهرت روزافزون كوروش بزرگ میتواند موجب این اختلاف باشد )) .

(( مجموع ساختمان پارساگاد روی فضایی بطول دو كیلومتر و نیم برپا گردیده است . كاخ های واقعی كه با سنگ های تراشیدهو نقوش برجسته ساخته شده است از زمانی است كه كوروش بزرگ مالك كشور ماد وپارس گردید (550 پیش از میلاد ).در آن موقع پاسار گاد فقط دژ محكمی بود كه پادشاه تابع مادها در آن سكونت میكرد ولی بعدابه پایتخت شاهنشاهی مبدل گردید )) .

((اینطوربه نظر میرسدكه این كاخ ‌های جدید كه در دشت ساخته شده‌اند و حصاری اطراف آنها كشیده شده است بنابر برنامة معینی ساخته شده باشد )) .

((دروازة اصلی كاخ كوروش در گوشة جنوب‌شرقی حصار پاسارگاد قرار داشته و عبارت بوده است از یك تالار كه دو ردیف از چهار ستون در زیر سقف آن پایدار بوده است . در طرفین دروازه‌های اصلی كه در قسمت كم عرض حصار باز میشدند گاوهای بال دار عظیمی قرار داشتند . از دروازه های كم عرض تر كه روی دیوارهای طویل قرار گرفته بودند فقطیك پایة سنگی باقی مانده و روی آن نقش بر جستة فرشتة بالداری را نشان داده اندكه چهار بال دارد و لباس او از نوع لباس ایلامی‌هاست وتاج خاصی برسر دارد كه شبیه بتاج های ربالنوع ((هورس)) در مصراست .در ابتدای قرن نوزدهم هنوز كتیبه‌أی بالای این فرشته بالدار چنین خوانده میشد (( من كوروش هخامنشی )).

 

این مطالبی بود كه آقای گریشمن در كتاب هنر ایران نوشته است ولی من شخصا مدت یك هفته این سنگ را در محل خود بررسی نمودم و به این نتیجه رسیدم كه امكان نداشته است كه كتیبه‌‌‌‌أی بالای این سنگ وجود داشته باشد . بنظر من اینطور رسید كه یكی از مسافران انگلیسی در قرن 18 این محل را بازدید كرده است و كتیبه‌أی را كه هنوز روی یكی از جرزهای سنگی در این محل بخط میخی موجود است دركتابی كه منتشر نموده نقاشی كرده است و ضمنا فرشتة بالداری را هم كه روی جرز دیگری بوده رسم نموده است . دانشمند دیگری كه هیچ وقت به ایران مسافرت نكرده و ((دوبو ))نام دارد و فرانسوی است كتاب آن نویسندة انگلیسی را خوانده و معلوم نیست به چه علت در كتاب خود آن كتیبه را بالای آن فرشته بالدار قرار داده است . بعدا دیگران كتاب دوبو را خوانده‌اند و وقتی به پاسارگاد آمده اند دیده‌اند كه آن كتیبه بالای آن فرشته نیست و بعضی بد خواهان گفتند كه پروفسور هرتسفلد كه مدت بیست سال در این نواهی به تحقیق میپرداخت آنرا ربوده‌است . اكنون شما هم میتواند به پاسارگاد مسافرت كنید و بالای این سنگ بروید و آنرا كاملا بر رسی كنید و استنباط خواهید كرد كه امكان نداشته است قطعه سنگی از آنرا جدا كرده باشند .

بعلاوه دلایل منطقی نیز این مطلب را تأیید میكند :یكی اینكه با چه وسیله این قطعه سنگ را كه قطر آن زیاد است شكسته‌اند . دیگر اینكه این كتیبه به چه درد هر تسفلد یا شخص دیگر میخورده است و بالاخره اگر خدای ناكرده پروفسور هرتسفلد چنین قطعه سنگی را ربوده باشد و بوسیله‌أی به خارج ایران برده باشد اكنون كه او به دنیای دیگر رفته بایدآن قطعه سنگ را در گوشه‌أی از جهان بدست بیاوریم و بفرض اینكه آنرا پیدا كردیم چه ارزشی خواهد داشت .

من این مطلب را به آقای گیرشمن گفتم ولی ایشان نپذیرفتند و جواب قانع كننده‌أی هم بمن ندادند وچون من برای ایشان احترام زیاد قائل هستم در این امر اصراری نورزیدم .

بهمین طریق مطلب دیگری راجع به جسد كوروش گفته‌اند كه بهر طریق خالی از صحت است از نظر علمی و منطقی است وآن این است كه جسد كوروش در زیر خر‌پشتةبنا قرار داشته .

اصولا این فرض برای شاهنشاهی مانند كوروش كه پیشاپیش لشكریانش به جنگ میرفت توهین‌آمیز است كه پس از مرگ از ترس اینكه جسدش را باصطلاح گوربگور نكنند زیر خرپشتة آرامگاه با همسرش مخفی شود . در حالی كه همانطوری كه در صفحات پیش گفتیم ملاحظه شد كه یونانیان جسد كوروش را در محل خود دیده‌اند و حتی به قول خود آنها پس از مراجعتشان از هند استنباط كردند كه جسد مفقود شده است و تابوت طلا شكسته شده است (جمله آخر را اینطور تعبیر كنید كه سربازان اسكندر جسد را از بین بردند و تابوت طلا را قطعه قطعه كردند و میان خود قسمت كردند ).

بعلاوه كدام یك از شاهنشاهان هخامنشی چنین كاری در مورد آرامگاهشان كرده‌اند كه كوروش نخستین آنها باشد . ما آرامگاه تمام پادشاهان هخامنشی حتی آخرین آنها داریوش سوم را میشناسیم و میبینیم كه تابوتهای سنگی آنها هنوز برجاست و در بالای آرامگاههایشان مخفی گاهی وجود ندارد . بنابراین باید این فرضیه را بكلی باطل طلقی كرد .

 

Qazvin

CHEHLSOTON PALACE DARBKOSHK GATE AMIRI HOUSE HAJREZA CARVANSERAI
Chehelsotoon Palace Darbkooshk Gate Amiri House Hajreza Carvanserai
HOSSYEN TOMB KAVEVAZIR CARVANSERAI JAMEKABIR MOSQUE NABI MOSQUE
Hossein Tomb Kaveh-vazir Carvanserai Jaame Kabir Mosque Nabi Mosque
SADOLSALTANEH BAZAR TEHRAN GATE ESMAIEL TOMB SHAYKHOLESLAM SCHOOL
Sadolsaltaneh Bazar Tehran Gate Esmaeil Tomb Sheikhol eslam School
HAJMOHARAM WATER RESCRVOIR SAFA BATH SARDAR WATER RESCRVOIR MOSTOFI TOMB
Haj Moharram Water Reservoir Safa Bath Sardar Water Reservoir Mostofi Tomb

Shiraz

 
NASIROLMOLK MOSQUE VAKIL MOSQUE NARENJESTAN HOUSE
Nasirolmolk Mosque Vakil Mosque Narenjestan House
VAKIL BATH AFIFABAD BATH KARIMKHANI CASTLE
Vakil Bath Afif-abad Bath Karimkhani Castle
NAZAR GARDEN VAKIL BAZAR MOSHIR BAZAR
Nazar Garden Vakil Bazar Moshir Bazar
AFIFABAD GARDEN
Afif-abad Garden

تپه حسنلو

 «حسنلو» نام تپه-كاوشگاهي چنددوره‌اي در آذربايجان در نزديكي درياچه‌ي اروميه است كه هم با مسأله‌ي حضور هندوآرياييان در قلم‌رو Mitanni در پيوند است و هم با نمايش پيگرنگاري احتمالي هندواروپاييان آغازين. اين جايگاه با عصر سفال‌هاي خاكستري ايران غربي، كه يك افق سفالي متعلق به 1000 – 1500 پيش از ميلاد است، مرتبط مي‌باشد. همراه با پيدايش اين افق سفالي، شكاف بزرگي در توالي فرهنگي اين منطقه رخ مي‌دهد كه غالباً به تحركات هندوآريايي‌ها يا ايراني‌ها در جنوب درياي مازندران ارتباط داده مي‌شود. اين جايگاه اشيايي را به دست داده است كه بُن‌مايه‌هاي هنري آن‌ها را مي‌توان يا به بن‌مايه‌هاي متعلق به قبايل ايراني‌زبان منطقه‌ي استپ ارتباط داد، مانند تصاوير افراد حمل كننده‌ي آينه‌، يا به بن‌مايه‌هاي اسطوره‌اي يافته شده در دين هندوايراني.
برجسته‌ترين يافته‌هاي اين جايگاه، جامي زرين است كه از معبدي در حسنلو به دست آمده و متعلق به حدود 1000-1500 پ.م. است. در ميان صحنه‌هاي ترسيم شده بر اين جام، پهلواني وجود دارد همراه با اژده‌هايي سه سر، و در صحنه‌اي ديگر، با پرنده‌اي شكاري. گ.ن. كورچُكين اين صحنه‌ها را با يشت پنجم اوستا ارتباط داده است كه در آن فريدون پهلوان (thraetaona) با اژي دهاك، اژده‌هايي سه سر، مقابله مي‌كند و پس از آن به Paaurva ياري مي‌كند تا در آسمان به سان پرنده‌اي شكاري پرواز كند. بن‌مايه‌ي اژده‌هاي سه سر در اساطير هندوآريايي نيز شناخته بوده است (كه در آن تريته آپتيه، ويشوروپه‌ي اژده‌ها را مي‌كشد)، و هم‌چنين در سنت‌هاي ديگر هندواروپايي نيز يافته مي‌شود. اين ظرف، كه به طور فاخرانه‌اي تزيين شده، موضوع بررسي‌هاي بسيار ديگري نيز بوده است كه در آن، پيوندهايي را با بن‌مايه‌هاي روايي و هنري آشوري، آناتوليايي و هورياني جست‌وجو مي‌كردند. اگر بن‌مايه‌هاي آثار ياد شده‌ي حسنلو در معنايي بسيط هندوايراني هستند، پس با توجه به موقعيت معين شده‌ي اين محل، پذيرفتني‌تر است كه حسنلو به عنوان جايگاه احتمالي هندوآريايي‌هاي مرتبط با تمدن Mitanni شناخته شود. حسنلو در حدود 800 پ.م. و احتمالاً به دست اورارتويي‌ها ويران شد.
+ «مارليك» يك گورستان ايراني متعلق به اواسط هزاره‌ي دوم پيش از ميلاد است و در نزديكي درياي مازندران واقع است. اين جايگاه قربانگاه‌هايي مربوط به مراسم تدفين، و 55 گور واقع در حجره‌هاي سنگ پوش شده، همراه با دامنه‌اي گسترده از پيش‌كش‌هاي برنزي و زرين، شامل پيكره‌ها، ظروف، جنگ‌افزارها و يراق اسب را به دست داده است. بيش‌تر اين اشياء به عنوان آثار برجسته به دست آمده از بخش غربي خاور نزديك شناخته مي‌شوند.
كورچُكين پيش نهاد كرده است كه شناسايي هندوآرياييان در اين منطقه زماني محقق خواهد شد كه بتوان شواهدي براي وجود ارابه‌هاي اسبي، روابط بازرگاني كاملاً گسترده، حضور آثار شاخص هورياني (از آن جا كه زبان اصلي ميتاني، هورياني بود)، و عناصري كه به طور نمونه‌وار بن‌مايه‌هاي هندوآريايي را نشان دهند، يافت. وي آثار مارليك را به تمدن ميتاني نسبت داده (مارليك داراي مهرهايي بود كه نمونه‌اي از مهرهاي يافته شده در منطقه‌ي ميتاني بودند) به طوري كه نظريه‌ي وي همه‌ي معيارها را برآورده ساخته است: گورهاي مارليك هم بقايايي از اسب‌ها را به دست داده‌اند و هم نمونه‌هايي از ارابه‌هاي جنگي را كه به ويژه گواه وجود عناصر هندوآريايي مربوط به اسب سواري در تمدن ميتاني هستند. درباره‌ي عناصر آييني، كورچكين استشهاد مي‌كند به هاون‌هاي آييني لوله‌داري كه وي آن‌ها را به ابزارهايي كه در فشردن Soma / Haoma، نوشيدني مقدس هندوايرانيان، به كار مي‌رفته، و به ابزارهاي مشابه موجود در معابد معاصر هندويي، تشبيه كرده است.
دورتر از گورستان، در دشت، مارليك جام زريني را به دست داده كه داراي صحنه‌ي زايش و آزار جانوري سم‌دار است. اين صحنه با بن‌مايه‌اي هنري منطبق است كه به گستردگي، نه تنها در مهرهاي ميتاني بل كه در ميان چادرنشينان ايراني‌زبان استپ‌هاي اوراسيا گواهي شده است.



                 از بین رفتن چندين محوطه باستانی عيلامی و هخامنشی

 

 

در صورت راه اندازی سد سيوند به بخشهايی از کاخ اصلی پاسارگاد نيز آسیب می رسد

دو سد سيوند در استان فارس و کارون ۳ در استان خوزستان بدون هماهنگی و اطلاع ميراث فرهنگی احداث شده و با آبگيری آنها تعداد زيادی محوطه های شناسايی شده و کاوش نشده اين مناطق درآب غرق شده و خواهد شد.

سد سيوند در منطقه تنگه بلاغی در فاصله ۸ کيلومتری محوطه ثبت جهانی شده پاسارگارد در استان فارس قرار دارد. به اعتقاد کارشناسان تنگه بلاغی محل عبورمهم ترين راه باستانی کشور يعنی راه شاهی است که به دستور داريوش هخامنشی ساخته شده و پاسارگارد را به تخت جمشيد و شوش متصل می کرده است.

باستان شناسان ايرانی و ايتاليايی در کاوش های نجات بخشی محوطه های پشت سد سيوند با کشف بقايای معماری دوره هخامنشی توانستند سبک معماری مردم در آن دوران را شناسايی کنند.

به نظر عليرضا عسگری سرپرست تيم مشترک کاوش ايران و ايتاليا نجات محوطه ها و آثار دورن تنگه بلاغی حداقل به چهارسال وقت نياز دارد، در غير اين صورت آبگيری سد سيوند بيش از نيمی از محوطه ها، بدون کاوش غرق خواهد شد.

عمليات نجات بخشی محوطه های باستانی تنگه بلاغی در دی ماه توسط باستان شناسان خارجی و داخلی انجام خواهد شد.

ساخت سد سيوند در دوران رياست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی از سال ۱۳۷۱ در تنگه بلاغی و روی رودخانه پلوار آغاز شد و کارشناسان با توجه به آبرفتی و سست بودن خاک منطقه احتمال می دهند که جمع شدن آب در پشت سد و افزايش رطوبت هوا و بالا آمدن سطح آب های زير زمينی به مجموعه ثبت شده پاسارگارد صدمه بزند.

ساخت سد کارون ايذه نيز در دوران آقای رفسنجانی و بدون توجه به آثار باستانی آغاز شد. آبگيری اين سد از ۱۸ آبان سال۸۳ آغاز شد، اما با توافق پژوهشکده باستان شناسی سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری و مسئولان سد کارون ۳، آبگيری تا پايان نجات بخشی آثار باستانی محوطه به تعويق افتاد.

باستان شناسان گروه نجات بخشی آثار اين منطقه که از مرداد ماه به کاوش پرداختند، توانسته اند شيرهای سنگی و سنگ قبرهای افراشته و تعداد زيادی آثار سفالی را از غرق شدن نجات دهند و با تمرکز بر گورهای منطقه زيرکوه و اشيای کشف شده در گورها به اطلاعاتی در باره زندگی عيلاميان در ۲۷۰۰ سال پيش از دست يابند.

محوطه های باستانی و آثار تاريخی چون زيگورات، چغازنبيل، شهر ساسانی جندی شاپور و ايوان کرخه در استان خوزستان واقع اند.

                                                                                                                          

                             ثبت پاسارگارد و گنبد سلطانیه در يونسکو

ثبت پاسارگارد

در تيرماه سال ۸۳ کميته ميراث جهانی يونسکو پاسارگاد و ارگ بم را در فهرست ميراث جهانی ثبت کرد. قرار است در اجلاس سال ۸۴ که تيرماه آينده در آفريقای جنوبی تشکيل می شود گنبد سلطانيه را نيز در فهرست ميراث جهانی ثبت کند.

                                                                                                                                 

 

معماری چیست؟

 

 

معماری یا مهرازی یعنی ارائه بهترین راه حل، چه استفاده از راه‌حل‌های گذشته، چه خلق راه‌حل جدید برای رسیدن به هر هدفی. معماری هنر و دانش طراحی بناها و سایر ساختارهای کالبدیست. تعاریف جامع تر، بیش‌تر معماری را شامل طراحی تمامی محیط مصنوع از طراحی شهری و طراحی منظر تا طراحی خرد جزییات ساختمانی و حتی طراحی مبلمان می‌دانند. طراحی معماری در اصل استفاده خلاقانه از توده، فضا، بافت، نور، سایه، مصالح، برنامه و عناصر برنامه ریزی مانند هزینه، ساخت و فناوری است به منظور دستیابی به اهداف زیباشناختی، عملکردی و اغلب هنری. این تعریف، معماری رااز طراحی مهندسی که استفاده خلاقانه از مصالح و فرمها با بهره گیری از ریاضیات و قواعد علمی است، متمایز می‌کند. آثار معماری به عنوان نمادهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی یک کشور شناخته می‌شوند. تمدن‌های تاریخی نخست از طریق همین آثار معماری شناخته می‌شوند. ساختمان‌هایی چون تخت جمشید، اهرام ثلاثه مصر، کالاسیوم روم از جمله چنین آثاری محسوب می‌شوند. آثاری که پیوند دهنده مهم خودآگاهی‌های اجتماعی بوده‌اند. شهرها، مذاهب و فرهنگ‌ها از طریق همین یادواره‌ها خود را می‌شناسانند.

معانی و تعاریف

باید توجه داشت که امروزه واژه «معماری» در دو معنای وابسته بکار می‌رود:

    * معماری به عنوان «فرایند ساماندهی فضا» : که اسم‌معنا شمرده شده‌است و به یک فعالیت آفرینشگر (خلاقانه) آدمی توجه دارد و بر پایهٔ علمی-تجربی، هنر و فناوری ساخت پدید می‌آید. این برداشت بیشتر از سوی معماران صورت میگیرد.

    * معماری به عنوان «دستاورد ساماندهی فضا» : یا اثر معماری که اسم‌ ذات شمرده شده‌است و به ساختمان‌هایی اشاره دارد که پیش از ساخت آنها این فرآیند پیموده شده‌است. این برداشت بیشتر از سوی باستان‌شناسان و مورخین معماری بکار می‌رود.


در یک تعریف کلی از معماری ویلیام موریس چنین می‌نویسد:

”معماری؛ شامل تمام محیط فیزیکی است که زندگی بشر را در بر می‌گیرد و تا زمانی که جزئی از دنیای متمدن بشمار می‌آییم، نمی‌توانیم خود را از حیطهٔ آن خارج سازیم، زیرا که معماری عبارت از مجموعه اصلاحات و تغییراتی است که به اقتضای نیازهای انسان، بر روی کرهٔ زمین ایجاد شده‌است که تنها صحراهای بی آب و علف از آن بی نصیب مانده‌اند. ما نمی‌توانیم تمام منافع خود را در زمینه معماری در اختیار گروه کوچکی از مردمان تحصیل کرده بگذاریم و آنها را مامور کنیم که برای ما جستجو کنند، کشف کنند، و محیطی را که ما باید در آن زندگی کنیم شکل دهند و بعد ما آن را ساخته و پرداخته تحویل بگیریم و سپس شگفتزده شویم که ویژگی و کارکرد آن چیست. بعکس این بر ماست که هر یک، بنوبه خود ترتیب صحیح بوجود آمدن مناظر سطح کره زمین را سرپرستی و دیدبانی کنیم و هر یک از ما باید از دستها و مغز خود، سهم خود را در این وظیفه ادا کند.“

در تعریفی دیگر از لوکوربزیه (یکی از بزرگترین معماران تاریخ) میگوید:

 

معماری بازی استادانه و درست اشکال در زیر نور است.